خرید بک لینک
هیچ نمیدانم زمان در کجای وجودم گم شده انگار کویر نوردی باشم که به دنبال جرعه ای آب باشد و طبیعت چهره ای ماندگار به خود گرفته ولی من هنوز حس بهارم گم شده بین ماندن ها آنقدر گیرم که هر شب دروغ می بندم ب

برچسب: نویسنده: ایلیا کمالی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:18

نصف شب تمام لذت دنیا سرازیر بود آن زمان که آسمان آغوش خویش را به رحمت برای زمین باز کرد و نم نم ریزش باران جان میداد برای تمام حس هایم بی آنکه بدانم ساعت های خواب در کجای چشمانم غرق شده من بوس های بار

برچسب: نویسنده: ایلیا کمالی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:18

سحری که بلند میشوم هنوز صدای ربنایی در خودم حس میکنم و چه خوشم این روزها با تمام طولانی بودن هایش به وقت افطار تمام گلدسته های دلم پر میکشد به سویت... برای نیازش و برای مهربانی هایت و تو طولانی ترین م

برچسب: نویسنده: ایلیا کمالی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:18

پاییز هست باز

آغاز و گاها پایین

کاش بسراید این پاییز حال مارا

و هیچ خوش نیست بازار

برای خرید دلی

و بهای انسان ها تو این بازار

نمیارزد به سکه ای

کجای کار لنگ هست

و کجای کار خوابش برده

این مملکت...

پس کجاس اون گوش شنوا

خروار خروار وعده ها

هنوز می سرایند در این آشفته بازار

کاش از سکه بیافت آنکه نان مردم میبرید..

برچسب: نویسنده: ایلیا کمالی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:18

چه بارانی که نمی بارد بر این سرزمینم

تا بشورد هرچه ناملایمتی هاست

قدم به قدم سختی ها تا سر طاقچه ی خونه هم سر کشیده

وچه نا مبارک شده این روزای سخت زندگی

حتی چراغی به خانه روا ندارن این طاق نشین ها

ما را چه شده در این لحظه های عمر

که هیچ خوشی نمیبینیم بر چهره ی هم

و سفرهایمان چرا مهمان نواز نیست این روزها

این گلایه هایمان را به کجا ببریم

و ما چرا خوابیم هر روزتر

کجاست دست توانایت

ای آفریدگار...

بگیر دست این جماعت از این همه بی عدالتی

برچسب: نویسنده: ایلیا کمالی تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 16:18

صفحه بندی